بالاخره بعد از دو هفته کش و قوس دادن و حرص خوردن و فحش دادن امروز امتحانام
تموم شد و کلاغه رو رسوندم به خونشون.ولی هنوز قسمت اعظم کار که همان پروژه
باشه و خبر نمرات سفال و اسامی ۳۰ نفری که از زبان بین ۴۰ تا دانشجو افتادن خودش
مثل یه عمر امتحان دادنه با اعمال شاغه.
میدونم که از سفال می افتم.زبان هم ....ولش کن بابا خدا بزرگه.
دارم وارد یکی از جدیدترین جکهای زندگیم میشم.من برم سر کار و با همون استادی که
قراره از درسش بیافتم همکار بشم!!!.غیر قابل تحمله.چون اگه قراره باهاش همکار بشم،
باید خودشو واسه ی هر گونه حرف و سخن آماده کنه.
ضمیمه۱:اگه یه روز دیدین که من برای نمره ی سفالم اشک ریختم بدونین که اونو از
تمساح غرض گرفتم.
+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 10:11  توسط ذهن آویزان
|
