تبليغاتX
از هر گوشه ی دلم -
راننده چشماش رو هی به هم میزد.دستاشو اینطرف و اونطرف پرتاب میکرد.از آخرم خوابید و پلیس راه رو رد کرد.یکی از مسافرا فهمیده بود،اومد کنارش نشست و شروع کرد به سر به سر گذاشتنش.بعد که یه خورده حالش سر جاش اومد به مسافر گفت : فهمیدی پلیس راه رو رد کردم؟پیرمرد مسافر با خنده گفت :آره میدونی چیه، اول فکر میکردم تو خوابت برده و پلیس راه رو رد کردی نفهمیدی.حالا میبینم نه بابا خیلی هم برعکس ،تو خواب بودی پلیسا از کنارمون رد شدن نفهمیدن!!!

 

شنیده ها:میگن جون راننده های اتوبوس و جون مسافرای همون اتوبوسها به یک مشت تخمه بنده!یعنی راننده جماعت با خوردن تخمه میتونه تو رو سالم به مقصد برسونه.وگرنه اعصابش خورد میشه،خوابش میبره و...بعدم تصادف و خداحافظیه دست جمعی.ولی پشت بندشم میگن همه ی تصادفها هم بازم دلیلش همون تخمه هاست.یعنی یک تخمه افتاده ته ماشین و راننده سرش رو خم کرده تا بردارش داره.تو همین لحظه که داره  زیر صندلی دنبال تخمه میگرده یه ماشین از روبه رو میاد که اتفاقا اونهم خم شده پایین! و بعد هم بومب...چهارتا فرشته ی خوشکل که بالای سرت دارن میچرخن!!! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 7:42  توسط ذهن آویزان  |