طي يک جو گرفتي تحت تاثير شفاف بازيهاي دولت نهم من هم شفاف سازي ميکنم. همين جا با شجاعت تمام اعلام ميکنم من طي دو سه روز گذشته کامنتي رو پاک کردم که ازش زياد خوشم نيومد.که حق اين کار رو هم داشتم.بعد صاحب اون کامنت لطف کرد و دوباره بهم سر زد و...
بله من کامنت تو رو پاک کردم.آخه اونجوري که تو نوشته بودي انگاري من تو هر جمله به جاي نقطه و ويرگول هي نوشتم سعید و آخر هر خطي هم يه قلب که يه تير از وسطش رد شده باشه!!!تو اينجوري ديدي مطالبمون رو .واه واه واه آفرين به توهماتت .واسه تو ذوق زني هم که شده قسمتي از اون پست هايي که عزيزم خوندي همون خود آقا سعید نوشته بود.پس ببين که همينجوري خواستي يه چيزي بپروني و يه چيزي دستگيرت بشه.که حالا بعدن به اين هم خواهيم پرداخت.
ضمنا،اگه يادت باشه،کامنتي که گذاشته بودي اينقدر خودش انگيزه برانگيز!!!بوده و شديدا جاي دفاعيات داشته که بدون هيچ خبر گزاري و لشکر کشي خودش بياد و جوابت رو بده.دومين تو ذوق زني:من از ماهيت کامنت تو اولين دفه توسط خودش مطلع شدم. يعني قبل از من خبردار شده بود.
ميبينم قوه ي تخيلات و خيالپردازي هاي تو هم همچين خيلي فعال ميزنه که خيال کردي که من بدون آقا سعید فقط دارم خیال میکنم.ميدوني که خيال چيه؟منظورمو که ميفهمي.
نوشتن بهانه نميخواد.اينم يادت باشه يک نويسنده براي نوشتن هميشه دنبال تنهايي ميگرده.پس بهانه اي براي تنها نماندن نويسنده هم نيست.من از چيزي نوشتم و از کسي مينويسم که داشتنش افتخار منه. و فکر نميکنم اينکه هراز چند گاهي براي آدمهايي که دوسشون داري وقت بذاري و چند سطري بنويسي تا بدونن به فکرشون بودي و يه قدرداني از بودنشون بکني چيز بي ارزشي باشه.اگر اينطوري داري فکر ميکني بدون که بودن وجود خودت رو و تمام آدمهايي که دوست دارن رو بي ارزش کردي ...
اينا رو نوشتم که بفهمي خودم به اندازه ي کافي حاضر جواب هستم و زبونش رو دارم که نخوام واسه همچين مسئله ي بي ارزشي يارکشي کنم و طلب حمايت.و فکر ميکنم اين يک دسيسه اي بيش نيست و هنوز هم چقدر تو آشنا ميزني!!!نمي دونم ميخواي به چي برسي ولي از اونجايي که ارزش فکرکردن نداره برام مهم نيست.
آخرین دفاعیه:بله، از تو گفتن بودو ازمن نشنيدن.و حال اينکه سعید يک انسان است و بهانه اي براي همه چيزو بيشتر از هر چيز زندگي..
اين هم مدل خودماني تر کامنت سعید جان ،هنوزم حرفي مونده؟؟؟