تبليغاتX
از هر گوشه ی دلم -
هر دو قدمی که میری یکی تا  حلق میاد تو گوشتو یواش داد می زنه عرق ورق زرورق!فیلم سوپر سی دی پاسور تلقی!هر سه قدمی که میری چشم و گوشت بیشتر باز میشه.یعنی بیشتر بازش میکنن.هر چهار قدمی که میری با یه جنس بهتر آشنا میشی.هر پنج قدمی که برمیداری وارد دنیای کثیف تری از این آدمای یکدست سفید پوش میشی و متخصصتر.وتکا و ویسکی و امپراطور که حکم نون شبشون رو داره.مثل بساط همیشه براه چای تو خونمون.همین طور گوشه ی خیابون گذاشتست و می فروشن و مردم بی اهمیت از کنارش رد میشن.تو شش قدم.پان،جرس،ناس و کریستال و ...مثل نقل و نبات ریختست.فقط کافیه اراده کنی بگی چقدر میخوای.بعد یه خواب ناز!!!و درست کنار و رو به روی همین بساطی ها دکه ی پلیس!!!کوری مگه آقا؟هفت قدم.پسرا ی خوشکل با اون عینکهای سیاهی که وسوسه ی تمام شیطنتها رو میریزه تو وجودت سوار یه پاژیروی سیاهتر از عینکها .حیف تو نبود که این لباسهای بلند و شلوارهای به این گشادی و بد قواره پات کردی.گفتم اگه اینجوری لباس نمیپوشیدی شاید با هم دوست می شدیم.

توی هشت قدم.سوغاتی برای سعید عزیز.کور خوندی اگه فکر کردی برات ناس میارم.بیخود کردی.یه جفت کفش مردانه ی  اسپورت خارجی مارک دار سایز ۴۰.مگه پیدا میشه.چند؟تو پسند کن با هم کنار میایم.خوب حالا چند؟۱۵۰ تومن.کمتر از این هم نمیدم.راه نداره!!!

کاترین دختر تنهای ۵۰ ساله ارمنی مسیحی.دختر همسایه ی دایی.اگه نبود الآن تموم دارو ندارمو سر اون کفشا داده بودم.اینقدر با اونا کل کل کرده بود که شده بود یکی مثل خودشون.راهشو یاد داشت.

برمیگردم خونه.هیچ جا خونه ی آدم نمیشه و هیچ چیز مثل همون لیوان چای خونگی بهت حال نمیده.که هر ۱۰ دقیقه به دقیقه سربکشی و عشق کنی.

حالا من موندم با دختری که لنگ کفششو توی صندوق عقب ماشین زن داییش جا گذاشته و کفششو میخواد و همون پسره ی سایز ۴۰که داره تو اتوبان راه میره و گوشی به دست  مثل دیوونه هاداد میزنه و بهم میگه دوست دارم.آهای کجای کاری آقا؟برای اولین بار فقط یک دفه آدم رو به جرم دیوونگی میگیرنو می برن!حواست کجاست دیوونه.مواظب صدای آجیر اون چراغ قرمز ها باش.شاید یکی خبرشون کرده باشه.عشق کیلو چند ،دیوونه ی من؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 10:38  توسط ذهن آویزان  |