توی هشت قدم.سوغاتی برای سعید عزیز.کور خوندی اگه فکر کردی برات ناس میارم.بیخود کردی.یه جفت کفش مردانه ی اسپورت خارجی مارک دار سایز ۴۰.مگه پیدا میشه.چند؟تو پسند کن با هم کنار میایم.خوب حالا چند؟۱۵۰ تومن.کمتر از این هم نمیدم.راه نداره!!!
کاترین دختر تنهای ۵۰ ساله ارمنی مسیحی.دختر همسایه ی دایی.اگه نبود الآن تموم دارو ندارمو سر اون کفشا داده بودم.اینقدر با اونا کل کل کرده بود که شده بود یکی مثل خودشون.راهشو یاد داشت.
برمیگردم خونه.هیچ جا خونه ی آدم نمیشه و هیچ چیز مثل همون لیوان چای خونگی بهت حال نمیده.که هر ۱۰ دقیقه به دقیقه سربکشی و عشق کنی.
حالا من موندم با دختری که لنگ کفششو توی صندوق عقب ماشین زن داییش جا گذاشته و کفششو میخواد و همون پسره ی سایز ۴۰که داره تو اتوبان راه میره و گوشی به دست مثل دیوونه هاداد میزنه و بهم میگه دوست دارم.آهای کجای کاری آقا؟برای اولین بار فقط یک دفه آدم رو به جرم دیوونگی میگیرنو می برن!حواست کجاست دیوونه.مواظب صدای آجیر اون چراغ قرمز ها باش.شاید یکی خبرشون کرده باشه.عشق کیلو چند ،دیوونه ی من؟
