تبليغاتX
از هر گوشه ی دلم -
باز هم از اون تلفنهای خطرناک.خدا رحم کنه.آقا یه فاکس می خوان از شناسنامشون که اینجا دست حمید مونده.یه فاکس از برگه ی مشخصات همسرو ازدواج و طلاق که آآآآآآیا آقا ازدواج فرمودن یا نه؟چه غلطا!باید میرفتم مدرسه ی شوکتیه.دقیقا کجاست اونوقت؟ وقتی شناسنامه رو گرفتم اول رفتم سر وقت اون صفحه ی جنجالی تا ببینم ، یعنی می تونه چه خبر باشه!

فکر نمیکردم پیدا کردن یه دستگاه فاکس مثل پیدا کردن یه درخت کاج بدون کلاغ تو این شهر می تونه اینقدر آسون باشه!۲ساعت پی نخود سیاه ترین نخود یه آش!داشتم دیوونه می شدم.حاضر بودم تو گوش اولین موجودی بزنم که بخواد جرئت کنه بهم بگه نه.طاقت شنیدنشو ندارم دیگه.

بالاخره یه گور دخمه به اسم پست به دادم رسید.نمی دونم از روی کدوم بی عقلی به این نتیجه رسیده بودن که این خراب شده میتونه ساختمون یه  اداره  با به شخصیتی یک پست باشه؟  

 

دفعه ی آخرت باشه خودت یه جایی  و  شناسنامت یه جای دیگه.مخصوصا جایی که منم.

ضمیمه: بی سابقه ترین رسوایی علمی قرن رو به جامعه ی علمی و باستانشاسان تبریک می گم. تموم ابهت باستانشناس بودنم رو از دست دادم امروز!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 10:59  توسط ذهن آویزان  |