تبليغاتX
از هر گوشه ی دلم - آرزو بازی
 

آرزو!

    چیزی که از دوران بچگی با یه خونه ی شکلاتی متولد میشه ،پا به پات رشد

     می کنه وبزرگ می شه و کم کم میشه یه غول بی شاخ و دم.که هر وقت که

     بچه شدی باهات بچه شده،هر وقت متفکر بودی باهات فکر کرده،هر وقت هم

    بزرگ بودی باهات بزرگی کرده.تا اونجا که یادمه هر وقت اومدم کاری بکنم یا

    تصمیمی بگیرم همیشه این جناب آرزو هم یه جورایی ابراز وجود کرده.شاید

    بهترین و لذت بخش ترین قسمت اوقات فراغتمه که پر بوده از آمال و آرزوهاو

   رویاهای دست نیافتنی.ای کاش این اینجوری بود!چی می شد اگه دنیا

    اینطوری می شد!فکر کن الآن گوشی زنگ بزنه بگه شما برنده ی خوشانس

  قرعه کشی مابودین!!!                                                                                                              

    ولی تو این دوره زمونه فقط با همین آرزوهست که میتونی همه جا سرک

    بکشی و بشی موفق ترین آدم رو زمین.و دقیقا همون موقعی که کیفت از

    فرط خیال بازیات کوکه و تو اوج لذت و عظمت به سر می بری یه دفه صدای

    مامان جونت می یاد(دختر تو که باز تو رویاهات غرق شدی.پاشو پاشو نهار

     امروز دیگه پای تو.ایندفه دیگه نمی تونی از زیرش در بری).اونوقته که دوست

     داری تموم اون آرزوهای ناز و خوشکل و با تموم وجودت بالا بیاری.

     چند تا آرزو از هزار و شونصد آرزوی من:

    آرزو دارم هلند،کشور گلها، مصر،هند،پاریس و روم رو از نزدیک ببینم.

    آرزو دارم بتونم ویولن رو در حد دیوانه کننده یاد بگیرمو بنوازم.

     آرزو می کنم که همه ی جکهای زندگیم خنده دار و خوب باشه.

     آرزو دارم روزی دور از چشم اونایی که از دست پختم نوش جان کردن ،تو فستیوال

    آشپزی اول بشم!!!

    آرزو دارم به جایی برسم که از بودنم و زندگی کردنم راضی باشم و باشن.

    آرزو می کنم همیشه ، تموم اونایی که دوسشون دارم سالم باشن و موفق.

     آرزو دارم بتونم یه  روزی مجسمه ای  از تموم وجودم(تموم افکار و احساساتمو

     و شخصیتم)بسازم.

     آرزو دارم اونقدر پولدار بشم تا بتونم یه بی ام و سفید رنگ سالن دار کوپه رو روز

     تولد سعید بهش هدیه بدم.وااااا اون برق چی بود که از چشمات پرید.نه بابا حالا

      یه شوخی کردم.تا روز تولدت وقت زیادی واسه پولدار شدن ندارم.انشاالله باشه

      تولدت ۱۲۰ سالگیت.

      آرزو به دل موندم که یه دفه با خیال راحت یه ظرف پر از آجیل و تنقلات بخورمو

     بعدش صورت تیکه تیکه شدمو تو آیینه نبینم.

     اینم چند تا آرزوی در گوشی واسه اونایی که خیلی دوسشون دارم:

     آرزو می کنم که سعید همیشه سالم و موفق باشه.به هر جا و درجه ای که

     می خواد برسه.

      آرزو می کنم  شاهد دیدن اوج ترقی و پیشرفتش در آینده ی خیلی نزدیک باشم.

     آرزو می کنم که تموم آرزوهاش با بهترین نمره پاس بشه.

     آرزو می کنم که....

 

    ضمیمه:من این توپ رو نه به نسرین پاس می دم،نه به علیرضا،نه به نیما و نه  

   به هیچکس دیگه.

   اینجا پایان همه ی آرزوهاست.این توپ واسه همیشه پیشم می مونه.می خوام

   توپ آرزوهایی که داشتیم  و براورده شدن رو شوت کنم طرفتون.تا بعد.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:54  توسط ذهن آویزان  |