از هر گوشه ی دلم،
از دریچه های دلتنگی،
آن تارهای وحشی.
از پروازها ی بی اوج،
برگشتهای بی رفت.
از صندوقچه ی خاطرات،
عقربه های به دار آویخته ی زمان .
از افکار خیسم ،
خیال رفته ها.
می نویسم:برای،
آن آوازهای شروع
دوباره آغاز شدن
دوباره به شوق رسیدن.
:برای،
آنانی که زیستن را به مرز جنون رساندند،
آنانی که قهرمان دیوانگی بودند...
آنانی که دوست داشتنشان رنجی عجیب بود .
و برای خودم،
که یادم باشد روزی را و روزگاری را....
من،
می خوانم برای تو،
از هر ،
گوشه ی دلم
از هر گوشه ی دلم.
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 12:30  توسط ذهن آویزان
|
