جعفریان ،مدیر تحریریه.تا فهمید که مطلب بردمو جناب رییس تشریف ندارن یه دفه از تو اتاقش پرید بیرونو پخخخخخخ...اظهار وجودو فضل فرمودن که من در خدمتتونم.بعد از کلی حاضر جوابی که کردمو و به طرز غیر مستقیم که به تو چه!به تو ربطی نداره که چرا اینجا اینطوری !به امر واقف گشتم ،که ایشون همون رابط پارتی بازم بوده که قراره سفارشمو کنه!!!عذاب وجدان گرفتم،واسه کارم.
مثل هر قضیه ی دیگه تو مملکت که همیشه یه سری جریانات پنهان پشت پرده ست ،پشت منم یه سری دستهای پشت پرده ای دارن به صورت خیلی خیلی نا محسوس!و پنهانی بهم خط میدنو کمکم میکنن.سعید همون دستای پنهان پشت پرده ست که تو این مدت خیلی کمکم کرده ،و تازگی ها به دلیل دردسر های زیادی که واسش درست کردم کم بدش نمیاد هر گونه آشنایی با منو تکذیب کنه ،که تا حدودی هم از دیروز یه خوردش رو شروع کرده.یه همفکر ،همراه ،مشوق ،پر صبر و حوصله،با اندیشه های بزرگ و دوست داشتنی و یکی از همون آدم اصلییای دور رو برم و خلاصه مثه یه بابا که همیشه هوامو داشته.منم مثه یه بچه که همیشه ،از دستش شاکیه بوده و نمیتونه کاری کنه.ولی تا اینجاش که بد پیش نرفتم.خدا بقیشو به خیر کنه.بهمون کمک کنه.
ضمیمه:فقط خواستم یه بهونه باشه واسه یه تشکر کوچولو به خاطر تموم خوبیات و زحمتات.مرسی. عزیزم .امیدوارم بتونم جبران تموم این مهربونیات رو سرت طلافی کنم.یه روزی....