در حالیکه دارم هنوز چوب پاس داشتن چهارشنبه سوری رو می خورم سال ۸۵ رو با تموم
تلخیهاش،خوشمزگیهاش،ترش وبیمزگیهایی که داشت تموم میکنم.سالی که با وجود عزیز
ترینم با تموم سالها فرق داشت.و بیاد موندنی.
از فاجعه ی چهارشنبه سوری بشنوید.
اینکه به پیشنهاد یه پسر دایی نازنین که تو هم بیا سهمی داشته باش،یه ترقه ی خوشکل
بگیری و همچین وسط معرکه پرتابش کنی که گم بشه و دنبالش بگردی و بعد یه صدای
آشنای انفجار از پشت سرت (دقیقا همون جایی که با دسته ی ارازل و اوباش خودت نظم
آرام!اونجا رو به هم میزدین)بشنوی و وقتی برگردی با زیباترین صحنه ی سال ۸۵ مواجه
بشی، که هیچکدوم از موجودات اون جمع دوست داشتنی دورو برت نیستن و هر کدوم به
یه طرف پناه بردن، فقط مقادیر اندکی دود به چشم میخوره و باعث بشه که به عنوان
خرفترین ترقه باز ۸۵ معرفیت کنن،به عدم تشخیص جهات ۴ جانبه جغرافیایی در سن ۲۰
سالگی تو رای اعتماد داده بشه ،و دیگه هیچکس ریسک با تو منفجر شدن رو به جون
نخره چقدر می تونه پایان دردآوری برای شروع یه سال دیگه باشه.
میدونم که هنوز هیچ آدم عاقلی از الآن عیدو تبریک نمی گه ولی از اونجایی که این
آخرین پست من توی سال ۸۵ با تموم احترام این مبارکتون باشه و موفق باشین.
باید از خیلی ها طلب بخشش کنم.از خیلی ها هلالیت بخوام.امیدوارم هر کی از من
ناراحت شده به بزرگی خودش ببخشه.
ضمیمه۱:عید همتون مبارک.
ضمیمه۲:مخصوصا به سعید جون ،بهترینم.دعا موقع سال تحویل خواهشا فراموش نشه.
