نمی دونم از روی چه انگیزه ای پای این شیطونک نشستم و دارم
اینجا رو آپ می کنم.در حالیکه فردا امتحان دارم و هنوز هیچ خبری
از کاخ و کاروانسرا ومسجد و تکایا نیست.هنوز از اون شاهکار سال
۲۰۰۷ قبلیم عبرت نگرفتم. اصلا می دونین چیه،واسه آدمایه خیره
سرو چشم سفیدی مثل من حتما ۶ ترمه شدن لازمه شونه تا
حواسشونو حالشون همچین یه جا با هم بیاد سرجاش.
نه بابا خیالتون راحت.همچین تو دهنی به این امتحانات باقی مونده
بزنم که نفهمم از کجا خوردم!!!
فکر کنم دیگه باید خحالت بکشم.کم کم باید دلم واسه ی دانشجو
بودنم و اون استادای بدبخت که با مهربونی تموم سوالای خانمان
سوزو طرح کردن بسوزه.
خدایا توبه.نکنه قراره فردا هم مثل ۲-۳ روز پیش بعد از امتحان...![]()
نه اینطوری نمیشه.به نام خدا.آرامگاه پس از مسجد....
ضمیمه۱:هیچ چیز دردناکتر از این نیست که کل تاریخچه ی یه بنا
یادت باشه ولی اسمش که جوابه سواله نه!
ضمیمه۲:گند بزنن به این memory short timeمن که میخوام سر به
تنش نباشه.
ضمیمه۳:ولی خودمونیم ها دکترای کاردانی گرفتن هم کلاس داره.